به شام تار من امشب فقط تو مهماني
كه درد شب زدگان را تويي كه مي داني
تو آن هواي بهاري تو آن طلوع سپيد
من آسمان سياهم هميشه باراني
تويي كه قايق روح مرا در اين گرداب
بسوي ساحل آرام عشق مي راني
دگر فقط به تو مي گويم « عاشقت هستم »
به تو ! كه پاي دلم عاشقانه مي ماني
نگاه لطف خودت را ز من دريغ مدار
كه بي تو مي كِشدم غم بسوي ويراني
بسر رسيد غزل گرچه خوب ميدانم
زبان سرخ غزل را تو خوب ميداني